حب الحسین
حب الحسین سر الاسرار شهداست... فأین تذهبون؟
اگر صراط مستقیم می جویی بیا، از این مستقیم تر راهی وجود ندارد: حب الحسین...
شهید آوینی
شب آخر بود یعنی شب آخر هم تمام شده بود ، از بین بچه هایی که با آنها جلسه ای داشت با عجله آمد و در آغوش هم قرار گرفتیم.
اگه حرفی هم نمیزد می دانستم چه بر زبان می آورد، مثل اینکه در یک لحظه هر دو بغض گلویمان را گرفت تا که به حرف آمد و گفت:
علی امسال هم تمام شد علی چشمام بغض کرده.
فقط چشمان هادی نبود بلکه تمام وجود هر دویمان را بغض گرفته بود
(البته فقط برای لحظه ای و به سرعت کنترل کردیم هرچه را شما فقط احساس مینامیدش )
التماس دعا گفتیم و خداحافظی کردیم
چند شبی از آن شام غریبان گذشته و در این چند شب حال وهوای دلم شبیه آن وقتی است که از کربلا برگشته بودم بگذریم که تا چند روزی هر شب خواب حرم و ...
که یک از رفقایم تماس گرفت و جمله ای از آوینی برایم خواند:
خون حسين(ع) و اصحابش كهكشاني است كه بر آسمان دنيا، راه قبله را مينماياند...
و همین بهانه ای شد تا که دوباره تمام وجودم را حال و هوای حب الحسین بگیرد. و بر زبانم جاری شود که: ای حسین آرام جانم و ای حسین روح و روانم و عجب آرام جان است که هر که را بخرد جانش را هم ...
و خوش بحال اونایی که توی این محرم آقا خریدشون
خدا یا ما را خادم و محب واقعی ابا عبدالله و مادرش فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) قرار بده
آمین
امام خامنه ای :